026-32531283
support@modiranbrooz.com

مدیریت

مدیریت

مدیریت

جزئیات

شاید مدیریت را بتوانیم یکی از مهمترین فعالیت ها در زندگی اجتماعی بشر امروز بدانیم. در عصر حاضر به مدد این فعالیت است که مأموریت و اهداف سازمان ها تحقق می یابند، از منابع و امکانات موجود بهره برداری می شود و توانایی و استعداد انسان ها از قوه به فعل در می آید. مدیران در انجام وظایف خود فرایندی را دنبال می کنند که شامل اجزایی چون برنامه ریزی، سازماندهی، نظارت و کنترل، انگیزش، ارتباطات، هدایت و تصمیم گیری است.

18 اسفند 1397
شاید مدیریت را بتوانیم یکی از مهمترین فعالیت ها در زندگی اجتماعی بشر امروز بدانیم. در عصر حاضر به مدد این فعالیت است که مأموریت و اهداف سازمان ها تحقق می یابند، از منابع و امکانات موجود بهره برداری می شود و توانایی و استعداد انسان ها از قوه به فعل در می آید. مدیران در انجام وظایف خود فرایندی را دنبال می کنند که شامل اجزایی چون برنامه ریزی، سازماندهی، نظارت و کنترل، انگیزش، ارتباطات، هدایت و تصمیم گیری است. مجموعۀ این فعالیت هاست که مدیریت را شکل می دهدو هماهنگی و نیل به هدف ها را میسر می سازد. مدیریت را به گونه های متفاوت تعریف کردهاند. صاحبنظری مدیریت را هنر انجام امور به وسیلۀ دیگران توصیف کرده و بر نقش دیگران و قبول هدف از سوی آنان تأکید ورزیده است. گروهی مدیریت را علم و هنر هماهنگی کوشش ها و مساعی اعضای سازمان و استفاده از منابع برای نیل به اهداف معین توصیف کرده و گروهی دیگر آن را در قالب انجام وظایفی چون برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی و ... بیان کرده اند. یکی از علمای مدیریت و اقتصاد، مدیریت را تصمیم گیری دانسته اند و این وظیفه را بهترین و اصیل ترین نقش مدیر قلمداد کرده است.عالمی دیگر بر نقش های مدیر از دیدگاه های تازه نگریسته و برای مدیر و وظایف و نقش هایی چون رهبری سازمان، منبع اطلاعاتی و عامل تصمیم گیری و روابط با سایر سازمان ها را برشمرده اند. اما کسانی که مدیریت را تعریف کرده اند، ضمن تفصیل و توجیحه تعاریف خود، ناگزیر به یک سلسله وظیفه که هر مدیری ضمن پرداختن به کار خطیر خود ملزم به انجام آن ها است. یک سلسله وظیفه که هر مدیری ضمن پرداختن به کار خطیر خود ملزم به انجام آن ها است، اشاره کرده اند. نویسندگان و عالمان این رشته بنا بر نگرش و تخصص های خود هر کدام به نحوی با وظایف برخورد کرده اند. گروهی وظایف خاص را اصلی قلمداد کرده و گروهی دیگر بر وظایف دیگر تأکید ورزیده اند [1].
برخی نیز مدیریت را اینگونه معرفی نموده اند: مدیریت فراگرد به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده، صورت می گیرد. این تعریف پنج نکتۀ اساسی ذیل را که زیربنای مفاهیم کلی مدیریت در حوزه های نظریه پردازی و کاربرد هستند، در بر دارد:
  1. - مدیریت یک فراگرد است؛
  2. - مدیریت بر هدایت تشکیلات انسانی دلالت دارد؛
  3. - مدیریت مؤثر مبتنی بر تصمیم گیری مناسب و دستیابی به نتایج مطلوب است؛
  4. - مدیریت کارا، متضمن تخصیص و مصرف مدبرانه منابع است؛
  5. - مدیریت بر فعالیت های هدف دار تمرکز دارد.
خوانندگان کتاب های مدیریت مترصد دانستن آنند که "مدیران موفق چگونه کار می کنند؟" و "چگونه می توان مدیری موفق یا مؤثر شد؟". البته این توقع، توقعی بجاست و باید برآورده شود. کارفرمایان نیز معتقدند که مطالعۀ کتاب های آموزش مدیریت، برای استفاده از خدمات پژوهشی و آموزشی، ارتباط داشته باشند.
اساساً دو روش برای یادگیری دانش مدیریت وجود دارد: اول از طریق آموزش و دوم ضمن انجام کار، البته می توان ترکیبی از این دو روش را نیز به کار برد. یادگیری از طریق انجام کار به کندی صورت می پذیرد و کافی نیست؛ زیرا در واحدها به طور عمده بر انجام کارها تأکید می شود، نه بر آموزش نحوۀ انجام آن. اکتفا به مطالعۀ کتب مختلف در زمینه مدیریت نیز مطلوب نیست؛ زیرا این کار فقط دانش نظری فرد را افزایش می دهد؛ در حالی که روانشناسان، یادگیری را متضمن ایجاد تغییر در رفتار می دانند؛ یعنی فرد باید بتواند کاری بیش از آنچه که قبلاً می توانست، انجام دهد. بنابراین آنچه از مطالعه کتب و مشاهدۀ رفتار دیگران به دست می آید ممکن است فقط به تغییر در سطح دانش یا نگرش بیانجامد؛ در حالی که اگر بخواهیم چیزی یاد بگیریم، باید تمرین کنیم تا دانسته هایمان در قالب رفتارهای پایدار جلوه گر شوند. به طور کلی هر حرفه باید دارای ویژگی های ذیل باشد:
  1. - مشتمل بر مجموعه ای از مهارت های فنی و دانسته های نظری باشد؛
  2. - مستلزم رعایت ضوابط اخلاق حرفه ای باشد؛
  3. - از تشکیلاتی با قدرت تنبیه یا اخراج "افراد فاقد توانایی حرفه ای و صلاحیت اخلاقی" برخوردار باشد؛
  4. - برنامه های آموزشی ویژه یا ضمن خدمت، برای افراد شاغل در آن حرفه، قابل ارائه باشد.
با توجه به اینکه شغل مدیریت از دو ویژگی اول و چهارم برخوردار است؛ ولی فاقد ویژگی های دوم و سوم است، نمی توان آن را در شمار "مشاغل حرفه ای" قرار داد.
در پاسخ به این سؤال که "مدیر کیست؟" می توان گفت که " مدیر کسی است که مسئولیت عملکرد یک یا چند نفر در سازمان را به عهده دارد". مدیران با مجموعه ای از عناوین به منزلۀ سرپرست، رهبرگروه، رئیس بخش، مدیراداره، معاون و مانند آن انجام وظیفه می کنند و کارکنان را به کار می گیرند. اهمیت مدیریت به حدی است که در هنگام مواجهه با بحران رهبری بنیانگذاران واحدهای بازرگانی و صنعتی، با جذب مدیران توانمند، زمینه را برای آغاز دورۀ تکامل بعدی، یعنی رشد از طریق هدایت فراهم می آورند. بعضی معتقدند که خود کارکنان قادرند وظایف مدیریت را نیز انجام دهند و به واحد مدیریت جدا و مستقل نیاز ندارند؛ ولی هنوز مورخین و جامعه شناسان، نهادی را نیافته اند که بدون داشتن سلسله مراتب اداری پایدار مانده باشد. به علاوه بسیاری از صاحب نظران موفقیت و شکست نهادها را ناشی از تفاوت در نحوۀ مدیریت آن ها می دانند. به عقیده پیتر دراکر عضو اصلی و حیاتبخش هر سازمان، مدیریت آن است.هارولد کونتز، مدیریت را مهمترین زمینه فعالیتی انسان می داند و معتقد است که وظیفۀ اصلی مدیران در همۀ سطوح و همۀ نهادهای اجتماعی این است که محیطی را طرحی، ایجاد و نگهداری کنند که همه اعضای سازمان بتوانند با فعالیت و همکاری گروهی در آن، به اهداف معین خود دست یابند.
مدیریت موفق و مؤثر مدیریتی است که به کسب هدف های سازمانی یا چیزی بیش از آن می انجامد. نتایج حاصل از بررسی وضعیت انگیزشی کارکنان یک مؤسسه نشان داد که کارکنان ساعتی با فعالیتی در حدود 20 الی 30 درصد توانایی خود می توانند شغل خود را حفظ کنند و اخراج نشوند؛ بر اساس این تحقیق، اگر کارکنان انگیزۀ بیشتری داشته باشند، تقریباً با 80 الی 90 درصد توانایی خود کار خواهند کرد. مدیری که بتواند حداقل نتیجۀ قابل قبول را با استفاده از ابزارهایی نظیر تنبیه، توبیخ، کسر حقوق و غیره فراهم سازد، مدیر موفق نامیده می شود. در حالی که مدیر مؤثر به کسی می گویند که بتواند 80 الی 90 درصد توانایی های افراد را به کار گیرد. با مقایسه نسبت بازدهی کار مدیران موفق و مؤثر، این پرسش مطرح می شود که "چگونه می توان مدیر موفق و مؤثری بود؟". در پاسخ به این پرسش مطرح می شود که برای مدیریت موفق و مؤثر بهره مندی از توانایی های ذاتی و اکتسابی معینی ضرورت دارد. مدیریت مؤثر مستلزم داشتن توانایی های فنی، انسانی، ادراکی، طراحی و توان حل مسئله است. هر مدیر تحت تأثیر انگیزه ها و محرک های معینی فعالیت می کند. بدیهی است که نحوۀ ارائه پاداش و یا وضعیت و جو سازمان بر میزان انگیزه و نحوۀ نگرش مدیر اثر دارد.
میزان تطابق توانایی افراد با شغل انتخابی آن ها و میزان همکاری کارکنان و مافق ها، در موفقیت یک مدیر نقش اساسی دارند؛ زیرا مدیریت در خلاء انجام نمی شود و موفقیت آن در گرو همکاری با افراد متعددی است و از آن جا که مدیریت و رهبری مترادف با "نفوذ" است و یکی از مسیرهای اعمال نفوذ استفاده از "قدرت" است، مدیر باید از انواع منابع قدرت بهره مند باشد تا بتواند همکاری دیگران را جلب کند. منابع قدرت به دو دسته تقسیم می شود. منابعی که از منصب و مقام مدیر ناشی می شود و منابعی که از توان شخصی مدیر نشأت می گیرد. قدرت پاداش، سرکوب یا تنبیه و مشروعیت در قالب قدرت های ناشی از مقام و قدرت مهارت و صلاحیت در قالب قدرت ناشی از توان شخصی مطرح می شوند. ناگفته نماند در عمل، میزان استفاده از اختیارات، به رابطۀ مدیر با مسئول مستقیم خودش بستگی دارد؛ یعنی در صورت داشتن رابطه مطلوب با مافوق، مدیر می تواند از همۀ اختیارات خود استفاده کند. در غیر این صورت ممکن است مافوق محدودیت هایی را در استفاده از اختیارات مدیر مذکور ایجاد کند؛ از این رو گفته می شود که قدرت ناشی از منصب و مقام، ذاتی در رتبه و منصب سازمانی نیست.
هر مدیر با توجه به نوع کار، سطح سازمان و شرایط و مقتضیات موجود به درجاتی از مهارت های مدیریتی نیاز دارد. رئیس یک شرکت بزرگ چند صد هزار نفری را مدیر می نامند؛ در حالی که به سرپرست ده نفر از کارکنان یک دفتر بیمه نیز مدیر می گویند. معمولاً سه سطح ذیل برای طبقه بندی سطوح مدیریت در نظر می گیرند.
       - سطح عالی
       - سطح میانی
       -  سطح عملیاتی (سرپرستی)
اگر یک مدیر در سطوح عملیاتی و میانی موفق باشد، معمولاً می تواند به سطح مدیریت عالی نیز راه یابد. مدیران عالی، عملکرد کلی واحدهای عمدۀ سازمان را ارزیابی می کنند.مدیران میانی مانند حلقۀ واسطه ای میان مدیران مدیران عالی و عملیاتی عمل می کنند. این مدیران به طور مستقیم به مدیریت عالی گزارش می دهند و کارشان مدیریت و نظارت بر سرپرستان است. معمولاً مدیران عملیاتی افرادی پرمشغله هستند و مراجعه مکرر افراد موجب انقطاع کارشان می شود. مدیران سطوح عملیاتی بیشتر وقت خود را با کارکنان، مقداری از آن را همکاران و زمان اندکی را با افراد مافوق یا افراد خارج از سازمان می گذرانند.
برای شناخت ماهیت فراگردها و مفاهیم مدیریت امروز، بررسی ریشه های تاریخی آن مفید خواهد بود. برخی از پژوهشگران سابقه مدیریت را به آغاز پیدایش انسان نسبت می دهند و بر این باورند که هنر مدیریت، با شکل گیری نهاد خانواده مطرح شده است. برخی نیز سابقۀ آن را تا دوران 5000 سال قبل از میلاد حضرت مسیح (ع) دنبال کرده اند؛ یعنی هنگامی که سومریان باستان به ثبت و ضبط و مکتوب کردن سوابق فعالیت های اداری و تجاری خود پرداختند. برخی دیگر از زمینه های تاریخی مدیریت را می توان با بررسی مواردی نظیر نقش مدیریت در بنای اهرام ثلاثۀ مصر، شیوۀ کنترل و ارتباطات در امپراطوری روم باستان و چهارچوب قانونی تجارت در ونیز قرن چهاردهم پی گرفت. ناگفته نماند که ایرانیان، چینی ها، آلمانی ها و برخی دیگر از اقوام گذشته نیز بینش ها و نگرش های قابل تأملی در این زمینه داشته اند؛ ولی تحول عمده در مدیریت، در جریان انقلاب صنعتی به وقوع پیوست. جهان در قرن هفدهم میلادی یعنی دوران خیزش های اجتماعی آمریکا را تشکیل دادند، تحولات مهمی را سپری کرد. در این دوران بود رشد سریع جمعیت هجمۀ عظیمی را برای برپایی بازارهای مکاره و عرضه کالاهای مصرفی ایجاد کرد. در همین دوران بود که با تسری روش تولید انبوه آدام اسمیت، تحول عظیمی در بخش صنایع به وقوع پیوست؛ به گونه ای که هنوز هم آثار آن در چگونگی تنظیم کار اغلب سازمان های تجاری مشاهده می شود [2].
در مقولۀ مدیریت و سازمان نیز آغاز طرح نظریه های مدیریت و سازمان را می توانیم در سال های آغاز قرن بیستم جست و جو کنیم، زمانی که وبر نظریۀ بوروکراسی را مطرح ساخت و تیلور و فایول اصول مدیریت علمی و اداری را ارائه کردند. پس از آن نهضت روابط انسانی و مدیریت رفتار در دهۀ 30 شکل گرفت و آخرین مکتب با نظریه های سیستمی و اقتضایی پا به عرصۀ وجود نهاد و امروزه نیز این مکتب، تفکر غالب در مدیریت و سازمان است [1].
با مروری بر میراث به جا مانده از سیر تکوین نظریه های مدیریت، می توان چهار مجموعه عمدۀ رهیافت های ذیل را متمایز ساخت:
      -  رهیافت های سنتی: که بر ارائه اصول جهانشمول برای کاربرد در وضعیت های گوناگون، تأکید دارند؛
      -  رهیافت های منابع انسانی: که بر تأمین نیازهای انسانی، ایجاد گروه کاری و توجه به نقش عوامل اجتماعی در محیط کار تأکید دارند؛
      - رهیافت های کمی (علم مدیریت): که بر اهمیت استفاده از فنون ریاضی برای حل مسائل مدیریتی تأکید دارند؛
      - رهیافت های سیستمی و اقتضایی: که بر ضرورت اتخاذ دیدگاه های سیستمی و تفکر اقتضایی در تحلیل مسائل مدیریتی تأکید دارند و تعهدات جاری نسبت به کیفیت و عملکرد عالی را مورد توجه   قرار می دهند [2].

منابع
1. الوانی، مهدی. (1388). مدیریت عمومی، تهران: نشرنی.
2. رضائیان، علی. (1387). مبانی سازمان و مدیریت، تهران: انتشارات سمت.
 
مدیران به روز شما را به روز نگه می دارد
 

مقاله ها