026-32531283
support@modiranbrooz.com

نقش بنگاه های کوچک و متوسط در اقتصاد کشورها

 نقش بنگاه های کوچک و متوسط در اقتصاد کشورها

نقش بنگاه های کوچک و متوسط در اقتصاد کشورها

جزئیات

نگاهی به فعالیت های بنگاه های کوچک و متوسط در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه، بیانگر نوعی ارتباط تنگاتنگ و مؤثر میان پیشرفت اقتصادی- اجتماعی این کشورها با این بنگاه ها است. رشد روزافزون بنگاه های کوچک و متوسط در این کشورها و اتخاذ سیاست های حمایتی از سوی دولت ها به همراه تدارک سازمان های بین المللی فعال در امور توسعه، جملگی بیانگر این مهم است که بنگاه های کوچک و متوسط فرصتی است کم نظیر برای جامعه جهانی که با اتکا به آن، فرایند تولید ثروت ملی را ارتقا بخشند. اصولاً در بیشتر کشورهای توسعه یافته جهان، اتخاذ سیاست های مربوط به حمایت از بنگاه های اقتصادی کوچک و متوسط به منظور افزایش رشد، ایجاد درآمد و اشتغال و حتی کاهش فقر از مهمترین اولویت های اقتصادی- اجتماعی دولت ها محسوب می شود.

30 تیر 1397
نگاهی به فعالیت های بنگاه های کوچک و متوسط در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه، بیانگر نوعی ارتباط تنگاتنگ و مؤثر میان پیشرفت اقتصادی- اجتماعی این کشورها با این بنگاه ها است. رشد روزافزون بنگاه های کوچک و متوسط در این کشورها و اتخاذ سیاست های حمایتی از سوی دولت ها به همراه تدارک سازمان  های بین المللی فعال در امور توسعه، جملگی بیانگر این مهم است که بنگاه های کوچک و متوسط فرصتی است کم نظیر برای جامعه جهانی که با اتکا به آن، فرایند تولید ثروت ملی را ارتقا بخشند. اصولاً در بیشتر کشورهای توسعه یافته جهان، اتخاذ سیاست های مربوط به حمایت از بنگاه های اقتصادی کوچک و متوسط به منظور افزایش رشد، ایجاد درآمد و اشتغال و حتی کاهش فقر از مهمترین اولویت های اقتصادی- اجتماعی دولت ها محسوب می شود.
چین که امروزه نرخ رشد آن به مرز 11 درصد رسیده است، در سال 1996 با اختصاص 65/59 درصد تولید و 75 درصد از اشتغال های جدید خود به این بنگاه ها، به الگویی کم نظیر در جهان تبدیل شده است. قابلیت های چشمگیر بنگاه های کوچک و متوسط در تولید ثروت، اشتغال زایی، کاهش هزینه و رفع فقر، جایگاه ویژه ای را برای آنان در رفع مشکلات اقتصادی کشورها ایجاد کرده است. یادآوری این نکته ضروری است که نظریه های نوین اقتصادی توسعه، به جای تمرکز بر مسائل کلان از جمله سیاست های دولت، توسعه اقتصادی را معلول تکامل و تعامل نیروهای جامعه در جهت ایجاد فضای مناسب کسب و کار برای فعالیت بنگاه های اقتصادی کوچک و متوسط دانسته اند، به طوری که در دهه اخیر تئوری های اقتصادی تمرکز زیادی بر این بنگاه ها داشته و جهت گیری توسعه را از سطح کلان به سطح خرد انتقال داده اند. صنایع کوچک و متوسط، استخوان بندی اقتصاد و صنعت هر کشوری را تشکیل می دهند. در اکثر کشورهای جهان، توسعه صنایع کوچک و متوسط جزو سیاست های اصلی و اولویت دار دولت ها به شمار می رود و رویکرد ویژه ای به منظور حمایت از ایجاد، رشد و بقای اینگونه واحد ها اتخاذ می شود. هر چند بخش صنایع کوچک و متوسط در جهان سابقه زیادی دارد، ولی متاسفانه در کشورمان در حوزه های علمی و سیاست گذاری چند سالی است که به آن پرداخته می شود و این در شرایطی است که قریب به 99 درصد بنگاه های اقتصادی کشور را واحدهای کوچک و متوسط تشکیل می دهند. بدیهی است که هر گونه برنامه ریزی برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و توسعه صادرات غیر نفتی بدون حمایت و پشتیبانی از صنایع کوچک و متوسط میسر نخواهد شد و این درسی است که می بایستی از اقتصاد های توسعه یافته و در حال توسعه آموخت.
در سال های اخیر اهمیت و نقش صنایع کوچک و متوسط در کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه رو به افزایش بوده است. در دو دهه گذشته با ظهور فناوری های جدید در تولید و ارتباطات، تحولاتی در قابلیت های واحدهای صنعتی روش های تولید و توزیع و ساختار تشکیلاتی بنگاه ها پدید آمده که عموماً بر اهمیت واحدهای کوچک و متوسط افزوده است. افزایش رقابت و تمرکز شرکت ها بر فعالیت های کلیدی و محوری، موجب تفکیک عمودی شرکت ها، گسترش روابط پیمانکاری با تأمین کنندگان قطعات و مواد اولیه و تقویت روابط در زنجیره عرضه شده است. همه این تحولات بر اهمیت واحدهای کوچک و متوسط افزوده است، البته نه واحدهای کوچک مجزا و پراکنده، بلکه واحدهای کوچکی که جزیی از شبکه و زنجیره های تولید بوده و فناوری، نیروی کار متخصص و مدیریت پیشرفته را درخود فراهم کرده اند.
به علاوه، چون فرایند یادگیری در صنایع کوچک و متوسط موجب  تربیت مدیران توانمند می شود، خارج شدن این صنایع از صحنه رقابت (در صورتی که از توان رقابتی پایینی برخوردار باشند) زیان کمتری را بر جامعه تحمیل می کند، لذا صنایع کوچک و متوسط به عنوان بسترمناسبی برای ایجاد صنایع با توان رقابتی محسوب شده و در اکثر بنگاه های کوچک و متوسط حد فاصل بین فعالیت های اقتصادی فردی و بنگاه های بزرگ و شرکت های چند ملیتی قرار می گیرند.
ایجاد و حمایت از بنگاه های کوچک و متوسط یکی از اولویت های اساسی در برنامه های توسعه اقتصادی در بسیاری از کشورهای پیشرفته و در حال توسعه است. بنگاه های کوچک و متوسط در ایجاد اشتغال و فراهم کردن بستر مناسب برای نوآوری و افزایش صادرات نقش مهمی دارند. بنگاه های کوچک از انعطاف پذیری بیشتری برخوردارند و کارآفرینی و خلاقیت بیشتری در آن ها صورت می پذیرد. بنگاه های کوچک و متوسط راحت تر می توانند خود را با تغییرات پر شتاب محیطی منطبق کرده و نسبت به عوامل اقتصادی و سیاسی سریع تر واکنش نشان دهند، بنگاه های کوچک و متوسط عامل جذب و اشتغال بخش عظیمی از جمعیت کشورها و آموزش نیروی کار ماهر هستند. تأمین نیروی انسانی متخصص برای بنگاه های بزرگ توسط بنگاه های کوچک و متوسط صورت می گیرد. تحولات پیچیده و سریع چند دهه اخیر و نیز شتاب روند جهانی شدن موجب شده است تا جوامع گوناگون تلاش کنند خود را برای پذیرش تحولات جهانی آماده کنند.
آنچه تا چند دهه پیش به عنوان یک امتیاز اقتصادی تلقی می شد، عبارت بود از برپایی و فعال نگه داشتن بنگاه های بزرگ و چنین استدلال می شد که هر چند این بنگاه ها بزرگ تر باشند، اقتصاد پویاتر و قدرتمندتر می گردد، اگرچه این تفکر طی چندین دهه رونق گرفت و بر پایه آن بنگاه های غول پیکری هم پدیدار شدند، ولی تحولات اخیر و به ویژه فشارهای جمعیتی، نوآوری های لحظه به لحظه، پیچیده تر شدن فرآیندهای مدیریتی و تصمیم گیری، نیاز به تصمیم گیری های آنی و ضروری و تجارب حاصل از فعالیت های بنگاه های کوچک و متوسط اهمیت این بنگاه ها را روشن ساخته است.

صنایع کوچک حداقل از چهار جنبه به اقتصاد جهانی کمک می کنند که عبارت اند از:
1- کارآفرینی: صنایع کوچک با کمک به رشد روحیه کارآفرینی و ایفای نقش به عنوان عامل تغییر در اقتصاد مدرن، به رشد اقتصادی کمک می کنند.
2- نوآوری: صنایع کوچک نقش مهمی در فرایند تغییر فناوری به عهده دارند. آن ها منبع قابل توجهی از فعالیت های نوآورانه هستند.
3- پویایی صنعت: صنایع کوچک نقش مهمی در فرایند تحول صنعت به عهده دارند.
4- ایجاد فرصت های شغلی: صنایع کوچک در سال های اخیر سهم قابل ملاحظه ای در ایجاد شغل های جدید داشته اند.
به بیان دیگر در دنیای مدرن کنونی، صنایع کوچک با مشخصات مخصوص به خود در موضوعات مختلف و مهمی چون رشد اقتصادی، رقابت و حل بحران بیکاری همه گیر، اثرات قابل توجهی دارند. می دانیم که محققان هر رشته از علم اقتصاد عموماً متوجه مسائلی هستند که مستقیماً تخصصی خود آن ها بازمی گردد؛ برای مثال، اقتصاددانان مالی می دانند که الگوی بازارهای موثر مالی در صنایع کوچک جواب نمی دهد و یا اقتصاددانان کار می کنند که صنایع کوچک برای کارهای مشابه به نسبت دستمزد کمتری را می پردازند و اقتصاددانان صنعتی می دانند که صنایع کوچک نرخ ورشکستگی بالاتر و در عین حال نرخ رشد سریع تری را نسبت به صنایع بزرگ تر دارند، ولی متاسفانه آنچه تاکنون مورد توجه قرار نگرفته، این است که این قانونمندی ها را می توان به شکل سیستماتیک به هم ارتباط داد.

اقتصاد صنایع کوچک می تواند قانونمندی های مرتبط به مقیاس را به هم مربوط سازد. این روندها پیامدهای زیادی برای اقتصاد جهانی از جمله موارد زیر را دارند:
اول اینکه، در کشورهای صنعتی ظهور دوباره صنایع کوچک جنبه مهمی از سازماندهی جدید صنعتی به شمار می رود. آنچه قابل مشاهده است بروز مجموعه جدیدی از عوامل است که با هماهنگی و تعامل، تغییرات جدیدی را در سازماندهی صنعتی ایجاد کرده اند. بعضی از مشخصات این سازماندهی جدید عبارت اند از: شبکه هایی از صنایع کوچک که در اطراف سازمان های بزرگ تر و منعطف تر به شکل خوشه جمع شده اند، استفاده از صنایع کوچک در شبکه های تولیدی، نواحی صنعتی و پیمانکاری که همگی برای تسهیل در به کارگیری سریع نوآوری های جدید ایجاد شده اند.این صنایع بر اساس دانش ها و مشخصاتی خاص از بازار فعالیت دارند و لزوماً با صنایع بزرگ رقابت نمی کنند. مورد قابل توجه، صنایع خودرو سازی بزرگ ژاپن است که صنایع کوچک دائماً قطعات مورد نیاز آن ها را با کیفیت خوب تأمین می کنند.
دوم اینکه، دموکراسی جدید در اروپای شرقی وارث ساختارهای صنعتی هستند که به وضوح غیر متعادل هستند. کشورهای اروپای شرقی و همچنین اتحاد جماهیر شوروی سابق تولید انبوه را شاید تا خطرناک ترین حدود توسعه دادند، تا جایی که اکثر کالاهای اساسی توسط کارخانه های واحد و نه حتی یک سازمان تولید می شوند. یکی از چالش های اساسی که این کشورها پیش رو دارند توسعه کارآفرینی نوع شامپیتری و راه اندازی دوباره بخش صنایع کوچک با هدف رسیدن به ساختار صنعتی متعادل تر است.
سوم اینکه، در کشورهای کمتر توسعه یافته با وجو اینکه با صنایع کوچک بر اساس ایدئولوژی حاکم مخالفت کرده اند و اقتصادهای غیررسمی، به شکل زیرزمینی و خود اشتغالی فعال بوده اند، صنایع کوچک تبدیل به بخشی جدایی ناپذیر از ساختار صنعتی آن ها شده اند. پر واضح است، در حالی که اقتصادهای غیررسمی نقش محوری در پویایی اجتماعی و اقتصادی این کشورها دارند، آگاهی زیادی از این بخش نداریم و نقصان قابل توجه اطلاعات در مورد اشتغال و ارزش تولیدات آن ها، ما را ملزم به گمانه زنی می کنند.
چهارم اینکه، موضوع کارآمدی و مؤثر بودن صنایع بزرگ و کوچک و پیامدهای رفاه اجتماعی آن بحثی است که به مطالعه و تحقیق بیشتری نیاز دارد.

منبع
سعادت، محمدرضا. (1389). بنگاه های کوچک و متوسط در ایران؛ موانع رشد تجاری و شناسایی ظرفیت های صادراتی، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی.

 
مدیران به روز شما را به روز نگه می دارد

مقاله ها